تبليغاتX
دختر شب ستاره باران


دختر شب ستاره باران

یه وب برای نوشتن اون چیزایی که دوستشون دارم

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچيک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگي ، صبوري ، اشک بيصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چيزي که زمان را به ياد من مياورد... و قبل از همه ي اينها متنفرم

از انتظار ...
از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم
نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 9:39 توسط هما| |

سلام خوفین ؟

وااااای داشتم داغ میکردم سیستمم بالا نمییومد یه ففته میشه نیومدم نت کامت ها رو بخونم که بابا جونیم کامیوترمو برد داد درستش کردم از شر ویندوز XP هم راحت شدم و بالاخره اومدم .

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 9:10 توسط هما| |

حتی در آسمان تیره و ابری هم

می توان ستاره پیدا کرد .

حتی از دریای خروشان وطوفانی هم

می شود ماهی گرفت.

اگر آب نیست وآفتاب بی رمق است ،

میتوان حتی گل ودرخت را در حافظه کاشت

و برگ و بارشان را به تماشا گذاشت .

تنها باید به چشمهایمان بیاموزیم

که زیباییها را جستجو کنند،

به گوشهایمان یاد بدهیم

که زمزمه های مهربانی را بشنوند،

به قلبهایمان هشدار دهیم

 که جز برای محبت وعشق نتپند

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 21:22 توسط هما| |

تفاوت دوستی باعشق  درچیست؟؟

دوستی به عشق  گفت: من دیگران را با سلامی

اشنا میکنم وتو با نگاهی......

من انان را با دروغ جدا میکنم

و تو با مرگ...........

نظر شما چیه؟؟شما اینو قبول دارین؟؟


 چرا دوستی بایه سلام شروع میشه

وبایه دروغ تمام میشه؟؟؟

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 19:14 توسط هما| |

لحظه تکرار

شعرهای دفتر من هیچ می دانی چه شد ؟

شعله و خاکستر من هیچ می دانی چه شد ؟
 
رفتنت بر عهد و پیمان خط بطلانی کشید

اعتقاد و باور من هیچ می دانی چه شد ؟
 
بعد تو دیگر کسی یادی از این تنها نکرد

چشم مانده بر در من هیچ می دانی چه شد ؟
 
لحظه تکرار تو در هر عبور از حادثه

زخم های پیکر من هیچ می دانی چه شد ؟
 
مستی من از تو و از همت چشمان توست

جام درد و ساغر من هیچ می دانی چه شد ؟
 
کاش می دیدی شکستم لحظه انکار تو

در وداع آخر من هیچ می دانی چه شد ؟
 
رفتی و آن حلقه را با خود نبردی یادگار

حرمت انگشتر من هیچ می دانی چه شد ؟
 
نیستی تا وقت گریه یار چشمانم شوی

گونه خیس و تر من هیچ می دانی چه شد ؟
 
رفتی و من ماندم و یک دفتر و صدها غزل

شعرهای دفتر من هیچ می دانی چه شد ؟

نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 0:52 توسط هما| |

میدونم برات عجیبه این همه اصرار و خواهش
این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش
میدونم كه خنده داره واسه تو گریه ی دردم
میگذری از من و میری اما باز من برمیگردم
میدونم برات عجیبه من با اون همه غرورم
پیش همه ی بدی هات چه جوری بازم صبورم
میدونم واست سواله كه چرا پیشت حقیرم
دور میشی منو نبینی باز سراغتو میگیرم
میدونی چرا همیشه من بدهكار تو میشم
وقتی نیستی هم یه جوری با خیالت راضی میشم
میدونی واسه چی از تو بد میبینم و میخندم
تا نبینی گریه هامو هر دو چشمامو میبندم
چاره ای جز این ندارم آخه خون شدی توی رگهام
میمیرم اگه نباشی بی تو من بدجوری تنهام
میدونم یه روز می فهمی روزی كه دنیا رو گشتی
من چه جوری تو را خواستم تو چه جور ازم گذشتی


*****************

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 20:31 توسط هما| |

برای اینکه بگویی:سلام!
باید که دلی مهیا وزلال ودرست داشت
برای اینکه بگویی:بیایید برای دمی ودرنگی با هم باشیم
باید که سینه ای صاف ودستی پاک وروحی آبی داشت...
برای اینکه بگویی:دوست بداریم ودوستی کنیم
باید که خود دوست،
باید که خود عشق شد....
برای اینکه بگویی:هستی وباشی.
باید که خود او باشی....
ای عشق...
ای دل دل شدن بودن ونبودن
با ما یگانه باش....
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 12:12 توسط هما| |

 

دخترکي از پدرش پرسید : زندگي يعني چه؟ 

-زندگي يعني عشق...

-عشق را معني کن...

پدرش از سر بي ميلي گفت : عشق يعني بوسه گرم تو بر گونه من

 دخترک خنده برآورد و ز شوق گونه هاي پدرش را بوسيد و

گفت:  معني عشق اگر اين باشد، بوسه هايم همه تقديم تو

 

نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 21:21 توسط هما| |

 
tifooses.coo.ir
 
 
 
 
بر روی ما نگاه خدا خنده می زند.
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ايم
زيرا چو زاهدان سيه كار خرقه پوش
پنهان ز ديدگان خدا می نخورده ايم

پيشانی ار ز داغ گناهی سيه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ريا
نام خدا نبردن از آن به كه زير لب
بهر فريب خلق بگوئی خدا خدا

ما را چه غم كه شيخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او می گشايد … او كه به لطف و صفای خويش
گوئی كه خاك طينت ما را ز غم سرشت

توفان طعنه خنده ما را ز لب نشست
كوهيم و در میانه دريا نشسته ايم
چون سينه جای گوهر يكتای راستيست
زين رو بموج حادثه تنها نشسته ايم

مائيم … ما كه طعنه زاهد شنيده ايم
مائيم … ما كه جامه تقوی دريده ايم
زيرا درون جامه بجز پيكر فريب
زين هاديان راه حقيقت نديده ايم!

آن آتشی كه در دل ما شعله می كشيد
گر در میان دامن شيخ اوفتاده بود
ديگر بما كه سوخته ايم از شرار عشق
نام گناهكاره رسوا! نداده بود

بگذار تا به طعنه بگويند مردمان
در گوش هم حكايت عشق مدام! ما
«هرگز نمیرد آنكه دلش زنده شد بعشق
ثبت است در جريده عالم دوام ما»

<<فروغ فرخزاد>>

نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 20:56 توسط هما| |

کاش رویاهایمان روزی حقیقت میشدند تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تنگنای سینه ها دشته محبت میشدندتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

سادگی مهر و صفا قانون انسان بودن استتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

کاش قانون هایمان یکدم رعایت میشدندتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

اشک های همدلی از روی مکر است و فریبتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

کاش روزی چشم هامان با صداقت میشدندتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

گاهی از غم میشود ویران دلمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

کاش بین دلها غصه ها مردانه قسمت میشدندتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 21:40 توسط هما| |

در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت: ٥٠ سنت

پسرک

پسرک

پسر کوچک دستش را در جیبش کرد ، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد . بعد پرسید: بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عده‌اى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت : ٣٥ سنت
پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت:

براى من یک بستنى بیاورید.
خدمتکار یک بستنى آورد و صورت‌حساب را نیز روى میز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت، گریه‌اش گرفت. پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود !

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 18:52 توسط هما| |

ارامش خود را حفظ کنید مثل لاک پشت بشینید ، مثل کبوتر با نشاط راه بروید و مثل سگ بخوابید .
اینها راز عمر طولانی لی چینگ یون (Li Ching Yuen )’ است که انها را در قلب نصیحت به ما می دهد . چیز زیادی در مورد این مرد مشخص نیست  . او در همان روستایی که به دنیا امد در سال 1993در 256 سالگی فوت کرد در حالیکه 23 همسرش قبل از وی مرده بودند .  وی تا ان زمان180 فرزندش را بزرگ کرده بود .

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 17:3 توسط هما| |

 

نمیگویم آرزوهایم سوخت اما دلم سوخت

چه آرزوها که نداشتیم اما آینده ی دور نزدیک است

 

نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 0:13 توسط هما| |

 

 

حالا بچرخونش كمرو

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:5 توسط هما| |

عید نزدیک ها عید به همه ی شما ایرانی ها تبریک میگم

سال ۱۳۸۸

مبارک

نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 14:31 توسط هما| |

 

حتما دارین الان میگین این چیه ؟؟

.

.

.

.

خوب معلومه دیگه یه آتیش سرخ و ناناز که وبه منو روشن کرده تازه وب من به امید همین آتیش روشن مونده

.

.

.

.

باز که دارین میگین این آتیشی که متحرک نیست و دود نمیده چه فایده ای داره ؟؟

.

.

.

.

آخه این چه حرفیه این اتیش زنده ست زنده ی زنده شعله ور شعله ور خوکشل خوکشل راستی به امید اینم نباشین که تا چهارشنبه سوری تموم شد این آتیشم خاموش بشه چون اگه خدا بخواد تا چهار شنبه سوری ساله بعد این آتیش روشن می مونه تا دوباره هم وبامون و خودامون از روش بپریم و بگیم زردی من از تو سرخی تو از من

.

.

.

.

در ضمن تا شما نگفتین مگه وب ها دل دارن باید بگم

.

.

.

.

بله دارن خوبشم دارن ایناهاش

.

.

.

.

دیدین این دل منو و وبمه مشترک استفادش میکنیم یعنی میدونین که چی میگم  من قلب وبمم وبم قلب منه وبم جیگره منه یعنی وبامون جیگرامونن پس شما چرا معطلین همین عکس خوشکل آتیش رو تو وباتون بذارین و خودتون رو اماده کنین دیگه  آماده شین قالب های جدید برای وب ها بذارین بدویین ممنون بای گل های من.

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 3:50 توسط هما| |

 

به هیچ کس اعتماد نکن دخترک
به هیچ کس راز دل نگو دخترک
به هیچ کس نگو که دل بسته ام به تو
به هیچ کس نگو که عاشقش شدی
نه، نه ،نگو
نه، نه، به هیچ کس اعتماد نکن
به هیچ کس نگو که یک شبی کنار پنجره گریه کردی از خاطرش
به هیچ کس نگو که از دیدنش سرعت قلبت از ثانیه جلو می زند
به هیچ کس نگو که روزها گذشت و پیر شدی در انتظار دیدنش
به هیچ کس نگو به هر دری زدی برای باز دوباره دیدنش
به هیچ کس نگو حتی کسی که چتر شد زیر باران برای تو
به هیچ کس نگو حتی کسی که گفت عاشقت شده است
به هیچ کس نگو حتی کسی که نیمه شب برای تو شعر گفته است
به هیچ کس نگو حتی کسی که گفت از بی اعتناییت دلم شکسته است
شک نکن او روزی با تمام عشق رها می کند تو را
نه نه کسی به احساس پاک تو که مثل یک گل شکفته است توجهی نمی کند
آری گل تازه شگفته ات به دست عابران چیده می شود
یا که زیر پایشان مثل یک علف لهیده می شود
دیدی که گفتم به هیچ کس اعتماد نکن
پس اگر اعتماد کردی و عاشقش شدی و قلب تو شکست گلایه ای نکن

نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 18:52 توسط هما| |

دلم نیومد بیام و نظر های شما گل های بهاری رو بیبنم و سلامی نکنم و برم واسه همون اومدم بگم خوبین خوشین امتحانات خوبه؟و اومدم بگم بعد میام با آپ های خوب میام زود میام و زود میرم ولی البته یه شعر بسیار بسیار زیبا از نظر خودم می آپم و بعد بابای میکنم.

 

شور عشقت هست  در قلبم اي پدر
گرمي لبخندهايت هست در ذهنم اي پدر
مهرباني هايت همواره در من جاري است
ساز آواي صدايت هم هميشه با من است
از تو از عشق تو لبريز هستم اي پدر
من براي ديدنت با سر دوانم اي پدر
زندگي يعني پرواز در آغوش تو
مرگ يعني من بدون عطر تو
حرف آخر را برايت مينويسم اي پدر
با تو بودن را دوست دارم اي پدر

 

اینم یه عسک خوکشل

 

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 21:35 توسط هما| |

سلام

باید زود تر اینا میومدم اما خوب اومدم ایام محرم رو به همه  ی مسلمانان ایران و جهان تسلیت عرض کنم .

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 13:58 توسط هما| |

دوباره دوست دارم تابستون بیاد تا برم کنار دریا روی شن های خیس بشینم و به غروب خورشید طلایی رنگ که داره نارنجی میشه خیره بشم و  یک آن همه چیز رو فراموش کنم آروم دستمو بی اختیار رو شن های خیس بکشم و یه قلب خوشگل با انگشتام ترسیم کنم و توی قلب اسم اونو بنویسم اما هر چی فکر می کنم می بینیم نمی تونم اسم کسی رو بنویسم چون کسی رو ندارم و چون دریا دلش برای تنهایی من می سوزه با موج قشنگش میاد و قلب و پاک میکنه و با خودش می بره و یکم آب رو صورتم میپاشه و منو از خودم بیرون میاره و من بعد دوباره سرمو آروم بلند می کنم و به دریا نگاه میکنم و لبخندی کوچیک رو لبام نقش می بنده و بعد چند دقیقه بلند میشم و دستامو پاک میکنم  آهی از ته دل میکشم پشت سرمو نگاه می کنم و میرم و از تنهایی خود لذت می برم.

نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 19:10 توسط هما| |

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

ضدحال یعنی

 

ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره!
ضدحال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو!
ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه!
ضدحال يعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن!
ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه!
ضدحال يعنی قبض تلفن بياد ....... تومن!
ضدحال يعنی بعد از کلی مخ زدن تو اينترنت همينکه بيای به نتيجه برسی اشتراکت تموم بشه !
ضدحال يعنی با.۹.۷۵ افتادن!
ضد حال يعنی يه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه!
ضدحال يعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نياد!
ضدحال يعنی شرطی بيدل بزنی امتيازت بشه ۲۵!
ضدحال يعنی بعد اينکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه۱۰
ضدحال يعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق!
ضد حال يعنی بری عروسی خانمها و اقايون جدا باشن!
ضدحال يعنی تو اتاقت فيلم نگاه ميکنی همينکه ميرسه جای.........مامان بياد تو!
ضدحال يعنی نفر ۱۱کنکور شدن!
ضدحال يعنی کارگردان شدن حنا مخملباف!
ضدحال يعنی کاندید شدن رفسنجانی برای انتخابات مجلس!
ضدحال يعنی خواننده شدن میناوند!
ضدحال یعنی حسنی امام جمعه ارومیه!
ضدحال يعنی فیلم ژاپنی!
ضدحال یعنی عشق یه طرفه!
ضدحال یعنی گل خوردن دقیقه ۹۰!
ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد!
ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن!
ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن!
ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن!
ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه!
ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خدکارت تموم بشه!
ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه!
ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی!
ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی!
ضدحال يعنی درس رو بلد نباشي و پنج دقيقه مونده به زنگ تفريح استاد اسمتو صدا كنه!
ضدحال يعنی يك قدمي خط پايان مسابقه دو به زمين بيفتي و آخر بشي!
ضدحال يعنی روز آخر خدمت سربازي اضافه خدمت بخوري!
ضدحال يعنی سر سفره عقد عروس خانوم بگه نه

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 17:8 توسط هما| |

برای هر روز از ماه, گفتاری كوتاه پيشنهاد شده است.روز را در ساعت مناسبی آغاز كنيد. گفتار را چند بار تكرار كنيد.

دفعه اول با صدای بلند بعد آرام تر, بعد به صورت يك زمزمه و سپس در فكرتان تكرار كنيد.

با هر بار تكرار , بگذاريد كلمات با عمق بيشتری جذب ضمير نا خود آگاه تان شود.

به تديج مفهوم كاملی از اين گفتارها به دست خواهيد آورد كه اگر بخواهيد آنها را طی يك دوره ياد بگيريد در پايان حقايق ارائه شده با شما يكی خواهد شد.

آن صفحه ای كه گفتار روزتان هست طی روز باز كنيد در هر فرصت آن را مرور كنيد.

حتی المقدور آن گفتار را با شرايط واقعی زندگی تان تطبيق دهيد.شب قبل از خواب چند بار ديگر گفتارتان را مرور كنيد.

سعی كنيد اثرات مثبت را در تمام وجودتان جذب كنيدو بگذاريد با ضمير آگاهتان يكی شود.



روز اول

راز دوستی در تفاوت قائل شدن میان دوستان است . صداقت را به چاپلوسی و صمیمیت را به لبخندهای تصنعی ترجیح بده.



روز دوم

راز دوستی آن است که برای یافتن دوستان صمیمی باید اول خودت یک دوست باشی.



روز سوم

راز دوستی در توقع نداشتن از دیگری است نسبت به دیگران آزاده رفتار کن



روز چهارم

راز دوستی در قسمت کردن شادی ها با دیگران است.



روز پنجم

راز دوستی در این است که بیشتر گوش کنی تا دیگران را وادار به شنیدن کنی.



روز ششم

راز دوستی در این است که در خوشبختی دیگران نه فقط با حرف بلکه با عمل سهیم باشی.



روز هفتم

راز دوستی در دوست داشتن بی قید و شرط دیگران است



روز هشتم

راز دوستی در این است که دوستانت را تحسین کنی بی آنکه بدانند چه احساسی نسبت به آنها دارید.



روز نهم

راز دوستی در این است که دوستانت را همان طور که هستند بپذیری و سعی نکنی آنها را به دلخواه خودت باز آفرینی کنی.



روز دهم

راز دوستی ار این است که حالات خوب و بد خود را به دیگران تحمیل نکنی, اما به آنها فرصت دهی که احساس خود را بیان کنند.



روز یازدهم

راز دوستی در این است که نیاز های دیگران را مقدم بر نیاز های خودت بدانی



روز دوازدهم

راز دوستی در این است که هرگز اشتیاق دوستانت را نسبت به مسائل مختلف تحقیر نکنی



روز سیزدهم

راز دوستی در محترم شمردن است. به حقوق و دیدگاه های دوستت احترام بگذار



روز چهاردهم

راز دوستی در این است که تغییر حالات خود را با خوشرویی و حسن نیت بپذیری



روز پانزدهم

راز دوستی در این است که محبت را نه تنها با کلام بلکه با نگاه و لحن صدا نیز ابراز کنی.



روز شانزدهم

راز دوستی در این است که دوستان را در آرزوها و اهدافت سهیم کنی, نه این که فقط با آنها وقت بگذرانی



روز هفدهم

راز دوستی در این است که هنگام صحبت با دوستان حواست کاملا جمع آنها باشد.



روز هجدهم

راز دوستی در این است که همواره افکار مثبت در سر داشته باشی. خصوصا هنگام بروز سوء تفاهمات.

روز نوزدهم

راز دوستی در این است که هرگز دوستانت را قضاوت نکنی بلکه همواره نکات مثبت آنها را ببینی.



روز بیستم

راز دوستی در این است که دائما دیگران را سرزنش نکنی بلکه مزایای مثبت کار درست را صادقانه بیان کنی.



روز بیست و یکم

راز دوستی در این است که از سعادت دوستان شاد باشی و هرگز وضعیت خود را با بدبینی با وضعیت آنها مقایسه نکنی.



روز بیست و دوم

راز دوستی در این است که در غم و ناراحتی دوستانت شریک باشی و به آنها دلگرمی بدهی

نه این که به آنها دلگرمی بدهی نه این که با ابراز احساسات نادروست ناراحتی شان را تشدید کنی.



روز بیست و سوم

راز دوستی در این است که حامی حقوق دوستت باشی حتی اگر ناچار شوی به اشتباه خود اعتراف کنی.



روز بیست و چهارم

راز دوستی در معتمد بودن است. روی حرفت بایست به قولت عمل کن و به تعهدت پایبند باش.



روز بیست و پنجم

راز دوستی در این است که در معاشرت با جمع رشد کنی و آگاهی ات را افزایش دهی



روز بیست و ششم

راز دوستی در این است که روابط خود با دوستانت را به روابطی استثنایی تبدیل کنی.



روز بیست و هفتم

راز دوستی در صدر قرار دادن عشق خداوند است



روز بیست و هشتم

راز دوستی در این است که با موهبت دوستی عشق به خداوند را در خودت ایجاد کنی.



روز بیست و نهم

راز دوستی در این است که به تنش های موجود در رابطه ات بها ندهی و دست به کاری بزنی که موجب تقویت دوستی شود.



روز سی ام

راز دوستی در صمیمیت است. برای دوستانت یک دوست واقعی باش حتی زمانی که با تو بد می کنند.

نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 7:47 توسط هما| |

خصوصات آقایون از ۱۴ تا ۲۸ سال 

سن ۱۴ سالگي: تازه توي اين سن ، هر رو از بر تشخيص ميدن! (اول بدبختي!)


سن ۱۵ سالگي: ياد مي گيرن كه توي خيابون به مردم نگاه كنن! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد!


سن ۱۶ سالگي: توي اين سن اصولا“ راه نميرن ، تكنو


سن ۱۷ سالگي: يه كمي مثلا آدم مي شن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند مي خونن! (يادش به خير ، اون روزا كه تكنو نبود ، راك ن رول مي خوندن!)


سن ۱۸ سالگي: هر كي رو مي بينن ، تا پس فردا عاشقش مي شن! ... آخ آخ! آهنگهاي داريوش مثل چسب دوقلو بهشون مي چسبه!


 سن ۱۹ سالگي: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تيز ميشن ، ابي گوش ميدن!


 سن ۲۰ سالگي: از همه شون رو دست مي خورن! ... ستار گوش ميدن كه نفهمن چي شده!


 سن ۲۱ سالگي: زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن! (مثلا عاقل ميشن!)


 سن ۲۲ سالگي: نه! مي فهمن كه زندگي همش عشــــقه! ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن!


 سن ۲۳ سالگي: يكي رو پيدا مي كنن! اما مرموز مي شن! (ديدشون عوض ميشه!)


 سن ۲۴ سالگي: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته! اصلا“ لياقت عشق نداره(گوره باباش)


 سن ۲۵ سالگي: عشق سيخي چند؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نيست!


سن ۲۶ سالگي: اين يكي ديگه همونيه كه همه ء عمر مي خواستم! ... افتخار ميدين غلامتون بشم؟!


 سن ۲۷ سالگي: آخيـــــــــــش!


 سن ۲۸ سالگي: كاش قلم پام مي شكست و خواستگاري تو نميومدم!!!

 

خصوصات خانم ها از ۱۴ تا ۲۸ سال

سن ۱۴ سالگي: تا پارسال هر كي بهشون مي گفت: چطوري؟ مي گفتن: خوبم مرسي! حالا ميگن: مرسي خوبم!


 سن ۱۵ سالگي: هر كي بهشون بگه سلام ، ميگن: عليك سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه كاري و رنگ آميزي و ...!)
 

سن ۱۶ سالگي: يعني يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم مي خوان خودكشي ندارن!


 سن ۱۷ سالگي: نشستن و اشك مي ريزن! ... بهشون بي وفايي شده! ... (كوران حوادث!)


 سن ۱۸ سالگي: ديگه اصلا عشق بي عشق! ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي كنن!


 سن ۱۹ سالگي: از بي توجهي يه نفر رنج مي برن! ... فكر مي كنن اون يه آدم به تمام معناست!


 سن ۲۰ سالگي: نه ، نه! ... اون منو نمي خواست! ... آخرش منو يه كور و كچلي مي گيره! مي دونم!
 

سن ۲۱ سالگي: فقط ۲۷-۲۸ سالگي قصد ازدواج دارن! فقط!

 سن ۲۲ سالگي: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلكرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ كه چي نباشه!)
 

سن ۲۳ سالگي: همه ء خواستگارا رو رد مي كنن!


 سن ۲۴ سالگي: زياد مهم نيست كه چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزايي كه نرسيديم برسونه!
 

سن ۲۵ سالگي: اااااااه! پس چرا ديگه هيچكي نمياد؟! ... هر كي مي خواد باشه ، باشه!


 سن ۲۶ سالگي: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!


 سن ۲۷ سالگي: آخيـــــــــــش!


 سن ۲۸ سالگي: كاش قلم پات مي شكست و خواستگاري من نميومدي!!!

 

نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 8:32 توسط هما| |

پنجاه راه بازی با اعصاب دیگران

 1.
روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن


2.
سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند


3.
وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين


4.
وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين


5.
کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد


6.
همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين


7.
جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين


8.
روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين


9.
وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين


10.
از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه


11.
در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين


12.
به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين


13.
وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين


14.
وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين


15.

موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين


16.
ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين


17.
بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين


18.
شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين


19.
اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين


20.
وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته


21.
صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين


22.
روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين


23.
وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده


24.
وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود


25.
چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين


26.
بادکنک بچه ها رو بترکونين


27.
مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين


28.
وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد


29.
بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين


30.
کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره


31.
ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين


32.
توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين


33.
هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره


34.

حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين


35.
نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين


36.
دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين


37.
عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين


38.
پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين


39.
با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين


40.
شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين


41.
موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين


42.
توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين


43.
شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين


44.
توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين


45.
توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين


46.
جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين


47.
يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين


48.
توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه


49.
چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين


50.
ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 8:15 توسط هما| |

چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار می شن و گریه می کنن؟

چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟

چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟

چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟

آیا میشه زیر آب گریه کرد؟

چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟

چرا مردم وقتی می خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره می کنن ولی وقتی می خوان بپرسن دستشویی کجاست به پشتشون اشاره نمی کنن؟

چرا گوفی روی دو پا راه میره ولی پلوتو روی چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نیستن؟

اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات، پس روغن بچه از چی تهیه می شه؟

تا حالا توجه کردید که اگر در صورت سگ ها فوت کنید دیوونه می شن ولی اگر با ماشین بیرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بیارن بیرون؟

نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت 7:55 توسط هما| |

دخترها نمي‌توانند
1- با داشتن دماغي تير كموني يا عقابي متاليك به جراح مراجه نكنند!
2- با ديدن يكي خوش تيپ‌تر از خودشون، ميگرن نگيرن و از زور ناراحتي غش نكنند!
3- با داشتن قدي كوتاه كفش پاشنه 60 سانتي نپوشند و احساس قد بلندي نكنند!
4- روزي 24 ساعت با تلفن حرف نزنند!
5- روزي 30-40 هزار تومان آت و اشغال نخرند!
6- از مهموني و
عروسي و براي هم خالي نبندند و با خالي‌بندي لايه اوزون رو سوراخ نکنند!
7- با يه دماغ عمل كرده احساس خوشگلي نكنند و فكر نكنند كه مادر زادي همينجوري بودن!
8- مطالب چرت و پرت اين قسمت رو بخونند و از عصبانيت سكته نكنند!

پسرها نمي‌توانند
1- با داشتن هيكلي ضايع تيشرت تنگ نپوشند و فيگور نگيرند!
2- از كلاس پنجم دبستان صورتشون رو سه تيغه نكنند و after shave نزنند!
3- پس از يافتن اولين مو در پشت لب احساس مردانگي نكنند و به فكر
ازدواج نيفتند!
4- در میهمانيها و محافل خانوادگي احساس بامزگي نكنند و چرت و پرت نگويند!
5- ادعاي با مرامي و با معرفتي و با وفايي و غيره نكنند!
6- كت و شلوار صورتي با بلوز زرد نپوشند و
كراوات قهوه‌اي نزنند!
7- احساس با غيرتي نكنند و راه به راه به آبجي كوچيكه گير ندهند!
8- از 9 سالگي پشت ماشين باباشون نشينند و پدر ماشين رو در نيارند!
9- چرت و پرت نگند و از خودشون تعريف نكنند!

 

نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت 7:29 توسط هما| |

مادر

مادر

الکی نیست میگن بهشت زیر پای مادران است :-D

نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت 7:18 توسط هما| |

چشم

 

دخترک کوري نامزدي داشت ،


آنها همديگر را خيلي دوست داشتند.



روزي دخترک آرزو کرد که ايکاش چشم  داشتم و مي توانستم او را ببينم .


يکروز کسي به دخترک چشم هديه کرد ،


 او ديگر ميتوانست ببيند .


رفت پيش نامزدش و ديد که اوکور است ،


دل سرد شد و خواست که اورا ترک کند ،


پسرک قبول کرد


به او گفت :فقط ازتو خواهشي دارم .


دخترک گفت :بگو


 پسرک گفت :


گلم مواظب چشمهاي من باش

نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 8:44 توسط هما| |

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن

و چه اندازه شیرین است امروز

روز میلاد

روز تو

روزی که تو آغاز شدی

 

چو گلها سراپا نشاط و شوری 

 تولّدت مبارک ، تولّدت مبارک

بهار امیدی ، همه سروری

 تولّدت مبارک ، تولدت مبارک

 دور از هر بلایِ خزانی بمانی 

با شور و نشاطِ جوانی بمانی

   گل باشی  که در جمعِ یاران نشین

  در عالم به جز روی شادی نبینی

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir 

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 18:58 توسط هما| |

 

مداد رنگی و بر داشتم من

 

خطوطی از تو و خود کاشتم من

 

دلم را قرمز و عاشق کشیدم

 

قهوه ای و رنگ چشم تو می دیدم

 

تمام خاطرات و خنده هارو

 

به رنگ سبز و آبی می کشیدم

 

به دور قلب تو و زندگی هم

 

یه دنیا آرزو و خط کشیدم

 

مداد زرد رو برداشتم من

 

میان تو و من خط می کشیدم

 

یه خط زرد از من اشک و ناله

 

یه خط زرد از تو بی قراره

 

جدایی رو تنفر می کشیدم

 

جدایی رو به رنگ زرد دیدم

 

نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 14:36 توسط هما| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس